(زمان چیست وچگونه میتوانیم آنرا تعریف کنیم؟ (بخش دوازدهم

.اگر بخش یازدهم را نخوانده اید میتوانید از طریق این لینک بخوانید زمان چیست و چگونه میتوانیم آنرا تعریف کنیم؟(بخش یازدهم)

دیدگاه مکتاگارد در مورد گذشته و آینده

دیدگاه جان مک ‌تاگارد (John McTaggart) در مورد گذشته، حال، و آینده یکی از مهم ‌ترین و تأثیرگذارترین تحلیل‌ها در زمینه فلسفه زمان است. او در مقاله‌ای معروف تحت عنوان “The Unreality of Time” که در اوایل قرن بیستم منتشر شد، به بررسی و تحلیل پیچیدگی‌های زمان و مفاهیم آن پرداخت. مک‌تاگارد دو نوع نگاه متفاوت به زمان را معرفی می‌ کند که با اصطلاحات “رویدادهای A و B” شناخته می‌ شوند و نظریات او در این زمینه به‌شدت بر فلسفه زمان تأثیر گذاشته است.
۱. دیدگاه مک‌ تاگارد در مورد زمان:
مک‌تاگارد معتقد بود که زمان در دو سطح مفهومی و تجربی قابل تحلیل است. او با تقسیم زمان به دو نوع مختلف، بخصوص در مورد مفهوم حال و تفاوت آن با گذشته و آینده، به نتیجه ‌گیری‌های مهمی رسید.
تقسیم‌ بندی زمان به دو نوع A و B:
زمان A (آینده، حال، و گذشته: در این نوع، زمان به‌ طور پیوسته در حال تغییر است و سه خصوصیت اصلی دارد:
گذشته: رویدادهای که دیگر تمام شده‌اند و دیگر رخ نمی ‌دهند.
حال: لحظه ‌ای که در آن رویدادها واقع می‌ شوند و از منظر آگاهی انسان، رویدادهای حال در دسترس‌اند.
آینده: رویدادهای که هنوز به وقوع نپیوسته‌اند و پیش‌بینی می‌ شوند.
در زمان A ، گذشته، حال و آینده به‌ طور مداوم تغییر می‌ کنند. برای مثال، آنچه امروز در حال وقوع است، زمانی که در آینده به یاد آورده می‌ شود، به گذشته تبدیل می‌ شود. به عبارت دیگر، در این نگاه، زمان همیشه در حال حرکت است و به‌ طور پیوسته تغییر می‌ کند.
زمان B (زمان انتزاعی یا ثابت: در این مدل، زمان به ‌عنوان یک خط یا یک دنباله ثابت و غیر قابل تغییر در نظر گرفته می‌ شود. در زمان B، تمام رویدادها در یک زمان واحد و از نظر توالی ثابت هستند، و هیچ کدام از رویدادها نمی ‌توانند به وضعیت حال یا گذشته یا آینده تبدیل شوند. این یعنی زمان نه به‌ طور پیوسته در حال تغییر است، بلکه به‌ طور ایستا و ثابت، همه رویدادها در زمان‌ های مشخص به‌ طور همزمان وجود دارند. به عبارت دیگر، در این دیدگاه، گذشته، حال و آینده هیچ تفاوتی ندارند و همه آنها صرفاً به ‌عنوان نقاط ثابت و غیر تغییرپذیر در یک دنباله زمانی واحد قرار دارند.
۲. آرگومان مک‌ تاگارد علیه واقعیت زمان:
مک ‌تاگارد در مقاله خود به این نتیجه رسید که زمان در واقعیت وجود ندارد. او استدلال کرد که مفهوم حال به‌ طور بنیادی و منطقی به تناقض می‌انجامد. به‌ طور خاص، مک‌تاگارد عقیده داشت که هیچ ‌کدام از خصوصیت‌های گذشته، حال، و آینده نمی ‌توانند به‌ طور همزمان به درستی و به‌ طور غیر متناقض با یکدیگر وجود داشته باشند. به عبارت دیگر، هیچ ‌گاه نمی ‌توان زمان را به‌ طور همزمان به ‌عنوان موجودی پیوسته و تغییرپذیر (همانطور که در دیدگاه زمان A تصور می‌ شود) و ثابت و غیر قابل تغییر (همانطور که در زمان B فرض می‌ شود) تصور کرد.
مک‌تاگارد یک تناقض بنیادی در بین این دو دیدگاه مشاهده کرد و استدلال کرد که نمی ‌توان زمان را به‌ طور واقعی درک کرد، زیرا ما نمی ‌توانیم وضعیت‌های گذشته و آینده را به‌ طور یکسان و همزمان درک کنیم. زمان از نظر او یک پدیده غیرواقعی است که نمی ‌تواند به‌ طور همزمان وجود داشته باشد.
۳. نتیجه ‌گیری مک ‌تاگارد و نظریه‌های زمان:
مک‌تاگارد با ارایه‌ی دیدگاه خود در خصوص زمان، بخصوص با بیان تناقض‌های زمان A و B، در حقیقت قصد داشت نشان دهد که زمان هیچ‌گاه به‌ طور واقعی و مستقل از ذهن انسان وجود ندارد. او گفت که تمام مفاهیمی که ما برای درک زمان داریم، به‌ طور ذاتی با تناقض‌های درونی روبه‌رو هستند و نمی ‌توانند یک توضیح درست و منسجم برای تجربه‌ی انسانی از زمان فراهم کنند. مک‌تاگارد در نهایت به این نتیجه رسید که زمان هیچ وجود مستقل و حقیقی ندارد و آنچه که ما تحت عنوان زمان تجربه می‌ کنیم، به‌ طور بنیادی یک پدیده ذهنی و مفهومی است که در ذهن انسان ها شکل می‌گیرد.
۴. آثار و تأثیرات دیدگاه مک‌تاگارد:
دیدگاه مک‌تاگارد تأثیر زیادی بر فلسفه زمان گذاشت و بسیاری از فلاسفه و فیزیکدانان پس از او به این تفکر پرداخته‌اند. بخصوص در نظریه‌های فیزیک کوانتوم و نسبیت، مک‌تاگارد مورد توجه قرار گرفته است و برخی از ایده‌های او با مفاهیمی نظیر پیوستگی زمان، زمان غیرخطی، و زمان انتزاعی هماهنگ است.
مک‌ تاگارد در نگاه فلسفی خود به زمان، به این نتیجه رسید که تصور زمان به ‌عنوان یک پدیده خطی و پیوسته که از گذشته به حال و سپس به آینده حرکت می‌ کند، نادرست است. او با تفکیک زمان به دو مدل زمان A (پیوسته و تغییرپذیر) و زمان B (ثابت و ایستا)، به‌ طور بنیادی به این پرسش پرداخت که آیا زمان واقعاً وجود دارد؟ و اگر وجود دارد، به چه صورتی و چگونه می ‌توان آن را به‌ طور منطقی و عقلانی درک کرد. نتیجه‌ی نهای مک‌تاگارد این بود که زمان در واقعیت وجود ندارد و هرگونه درک ما از آن، در واقع یک ساختار ذهنی و انتزاعی است.

ادامه دارد…

حق چاپ ونشر این مقاله محفوظ است در صورت استفاده از آن باید نام داکتر صالحه واهب واصل و لینک منبع ذکر شود.

فهرست منابع مورد استفاده در نگارش این مقاله در بخش آخری آورده شده است.

Leave a Comment