(خرافات چیست؟ (بخش چهارم

اگر بخش سوم را نخوانده اید میتوانید از طریق این لینک بخوانید خرافات چیست؟ (بخش سوم)

۱- پیش ‌زمینه فرهنگی و تاریخی

الف) ایران و افغانستان پیش از اسلام
در هر دو منطقه، پیش از اسلام ادیان و آیین‌ های مانند: زرتشتی‌گری، مهرپرستی، مانویت، آیین‌ های هندو، بودایی، و شمنی (در برخی نواحی افغانستان)، رواج داشت که سرشار از نماد ها، مناسک رازآلود و عناصر ماورایی بودند.
پس ذهن مردم با نوعی فرهنگ خراف هامیز آشنا بود حتی قبل از ورود اسلام.

ب) ادغام فرهنگ محلی با دین پس از اسلام
وقتی اسلام وارد شد، پیام اصلی دین عقل، توحید، و روشنی بود. اما بسیاری از باور های پیشین به ‌صورت آرام آرام در قالب “دینی‌ شده” باقی ماندند. مثال: در برخی مناطق افغانستان هنوز وقتی نوزادی به دنیا می‌آید، مهره یا قرآن را به پایش می‌ بندند که «چشم نخورد» – در حالیکه نه در قرآن و نه سنت چنین چیزی نیست.، در ایران، نعل اسب به در می ‌آویزند برای دفع بلا، ولی آن را در کنار آی هالکرسی قرار می دهند تا آن را “مقدس” جلوه دهند.

۲- چرا خرافات با دین در این دو کشور ادغام شده است؟

– ضعف آموزش دینی و فقر سواد عمومی: بسیاری از مردم به دین علاقه‌ مندند، اما دانش کافی ندارند. وقتی فهم درستی از قرآن یا سنت نباشد، جای آن را شایعه، باور عامیانه یا گفته‌ های پیرمرد ها می گیرد. هر چه از قدیم گفته اند ، پس لابد در دین هم آمده!– این منطق رایج است.

– سودجویی برخی از چهره‌ های مذهبی سنتی: برخی از ملایان، دعا نویسان یا پیش‌نماز ها در مناطق محروم، به جای روشنگری، خودشان به ترویج خرافات کمک می کنند چون: برایشان احترام می آورد، مردم به آنها برای «دعانویسی»، «طلسم»، «فال» مراجعه می کنند و پول می دهند

– ذهنیت مردم‌گرای دین در فرهنگ شرقی: در این جوامع دین بیشتر از بُعد فردی، به ‌صورت جمعی و آیینی اجرا می شود. این یعنی: بسیاری از اعمال دینی به شکل مراسم انجام می شوند (نذری، تعزیه، ختم) و خرافات به راحتی در این فضا ها وارد می شوند و گاهی اصلاً از اصل دین قابل تشخیص نیستند

– ترس و فشار اجتماعی: در جوامعی مثل ایران و افغانستان، گفتن این‌که «من به فلان خرافه باور ندارم» ممکن است نوعی بی‌دینی تلقی شود، پس مردم خرافه را اجرا می کنند تا از ات هام فاصله بگیرند. مثال: کسی که به اسپند دود کردن باور ندارد، ولی چون مادرش گفته «اگر دود نکنی، چشم می‌خوریم»، انجامش می دهد.

– دین‌زدگی و ناتوانی در تفکیک عقل از ایمان: در بسیاری از مناطق، دین به جای اینکه منبع خرد، اندیشه و اخلاق باشد، به مجموع های از «آداب و رسوم» تقلیل پیدا کرده است. در این شرایط: خرافه و دین هر دو جزو “عادت” می شوند، فرد دیگر تفاوت آنها را حس نمی کند

۳- مثال‌ های خاص از خرافات دینی‌ نما در ایران و افغانستان

افغانستان
استفاده از «کاغذی که دعا در آن نوشته شده» در داخل لباس یا بالش کودک برای محافظت
دیدن خواب خاص و تعبیر آن توسط ملای محل
کشتن خروس یا بز برای دفع بلا و بخشیدن آن به روح
دفن اشیای سحر در خانه دشمن برای اذیت کردن
کشتن مرغ یا گوسفند پیش پای نو عروس برای زندگی پر از سعادت و خوشبختی پسر شان.

ایران
گره زدن پارچه به درخت در اماکن مقدس برای حاجت
روشن کردن شمع در قبرستان شب‌ های جمعه
استفاده از قرآن باز شده زیر سر برای ازدواج
رمالی و دعانویسی به نام علوم غریبه اسلامی
قسم روی قرآن خوردن برای اثبات گفته ای شان.
قفل زدن به چادر دختر به حساب بخت گشایی

مشکل اصلی در این ادغام چیست؟

تحریف چهره دین در نظر مردم
گمراهی و سوءاستفاده مذهبی
بستن در های عقل، علم، و آگاهی
ترویج جهل مذهبی به ‌جای نور وحی

راه های تفکیک دین از خرافه

آموزش دینی علمی، نه سنتی و تقلیدی
پرورش ذهن پرسشگر در نسل نو
بازخوانی متون دینی بدون پیش‌فرض
پاسخ صادقانه و شفاف علمای دین به خرافات رایج
استفاده از رسانه برای گفت‌وگوی آزاد درباره این موضوعات

در ایران و افغانستان، خرافات تاریخی، ترس‌ های روانی و ضعف آموزش دینی باعث شده که مرز میان دین و خرافه بسیار محو شود. وظیفه امروز ما این است که: با احترام به ایمان مردم، حقیقت را از افسانه جدا کنیم، و دین را به جای خرافه، به ‌عنوان سرچشمه عقل و نور معرفی کنیم.

ادامه دارد…

حق چاپ ونشر این مقاله محفوظ است در صورت استفاده از آن باید نام داکتر صالحه واهب واصل و لینک منبع ذکر شود.

فهرست منابع مورد استفاده در نگارش این مقاله در بخش آخری آورده شده است.

Leave a Comment