ترس بزرگ | شعر عاشقانه و عرفانی از داکتر صالحه واهب واصل

اگر شعر تپش دل را نخوانده اید میتوانید از طریق این لینک بخوانید  تپش دل | شعر عاشقانه از داکتر صالحه واهب واصل

شعر «ترس بزرگ» از داکتر صالحه واهب واصل، سروده ای عاشقانه و سرشار از اضطراب، دلدادگی و هراس از پایان لحظه های وصال است. شاعر در این غزل، شب را پناهگاه عشق و خلوت دل با یار میداند و از رسیدن سحر میترسد؛ زیرا با دمیدن صبح، بیم جدایی و پایان لحظه های شیرین همدمی در دلش زنده میشود. تکرار عبارت «از سحر میترسم» بیانگر دلبستگی عمیق شاعر به لحظه های وصال و نگرانی او از زود گذشتن زمان است. در این شعر، شب نماد خلوت عاشقانه و سحر نشانه پایان آرامش و احتمال جدایی است.

 

ترس بزرگ

امشب  ز دمیدن سحر میترسم

وز پرده دریدن سحر میترسم

آمیخته یک نفس، نفس با اویم

یارب ز رسیدن سحر  میترسم

صُبحا! مگشـا دیده، خدا را! دریاب

کز مژه خلیدن سحر میترسم

امشب که دلم ستاره باران گشته

از رنگ پریدن سحر میترسم

دارم سحری، ز سِحر در کلبۀ خود

از  راه  بریدن  سحر  میترسم

امشب که دلم  محرم مقصـود شده

از قهر و تُنیدن سحر میترسم

ای شب تومرا به یارمن واصـل بـاش

کز  زود  دویدن سحر  میترسم

شب رفتـه به پایان و دل «واهِب »غرق

از تاب و تپیدن سحر میترسم

داکتر صالحه واهب واصل

برگرفته شده از مجموعه شعری «مجموعه اول غزلیات»

06-01-2009

هالند

Leave a Comment