(پسیفیسم یا پسیفیزم (بخش سوم
.اگر بخش اول و دوم را نخوانده اید میتوانید از طریق این لینک بخوانید(پسیفیسم یا پسیفیزم (بخش اول)پسیفیسم یا پسیفیزم (بخش دوم)
داستان واقعی «نلسون ماندلا – مردی که دشمنش را بخشید»
در قرن بیستم در آفریقای جنوبی، در آن دوران، کشور آفریقای جنوبی درگیر نظامی بود به نام آپارتاید – یعنی سیاه پوست ها شهروند درجه دو بودند، حق رأی نداشتند، نمی توانستند آزادانه در شهر حرکت کنند، تحصیل یا شغل خوب نداشتند. فقط به خاطر رنگ پوست شان.
نلسون ماندلا، یک وکیل سیاه پوست بود. ابتداء با اعتراض مسالمت آمیز شروع کرد، اما چون دولت به شدت سرکوب می کرد، مدتی هم مجبور شد به مبارزه پنهانی بپردازد. در سال ۱۹۶۲، دولت او را دستگیر کرد و به ۲۷ سال زندان محکوم کرد. ۲۷ سال، یعنی بیشتر از ربع قرن از عمرش را در سلول گذراند، بدون دیدن خانواده، بدون آزادی، بدون امید. اما؛ معجزه در قلب او بود. در تمام این سال ها، ماندلا به یک چیز باور داشت: «اگر من با نفرت از زندان بیرون برم، زندان درون قلبم ادامه پیدا می کند» او تصمیم گرفت ببخشد. خودش گفت: «من دشمنانم را نمی بخشم چون آنها لایقش هستند. من می بخشم چون خودم لایق آرامشم.» آزادی… و صلح در سال ۱۹۹۰، ماندلا از زندان آزاد شد. همه انتظار داشتند او انتقام بگیرد، فرمان شورش بدهد، سفید پوست ها را از کشور بیاندازد بیرون…
اما او در اولین سخنرانیش گفت: ما یک ملت هستیم – سیاه، سفید، زرد… با هم کشور را می سازیم.» چند سال بعد، او شد رئیس جمهور کشور و وقتی ازش پرسیدن: «آیا کسانی را که تو را زندانی کردند مجازات خواهی کرد؟» او گفت: نه… من به ساختن فکر می کنم، نه ویرانی».
پس: او نه فقط آزادی خودش، بلکه آزادی یک ملت را به ارمغان آورد، خشونت را به صلح تبدیل کرد. در دنیا به عنوان نماد بخشش و صلح شناخته شد. جایزه صلح نوبل را هم دریافت کرد. پیام این داستان برای مااین است که پسیفیزم فقط این نیست که جنگ نکنی، پسیفیزم یعنی وقتی زخمی شدی، قلبت را با نفرت مسموم نکنی، یعنی دشمن را ببینی و هنوز در دل، صلح و بخشش داشته باشی، یعنی بزرگ باشی، حتی در دل رنج.
پسیفیزم از نگاه ۳ قهرمان واقعی:
گاندی – هند: با استعمار انگلیس جنگید، ولی نه با گلوله، با آرامش و ایستادگی گفت: «چشم در برابر چشم، دنیا را کور می کند». صلح را به عنوان سلاح انتخاب کرد
مارتین لوتر کینگ – آمریکا: برای حقوق برابر سیاه پوستان ایستاد، حتی وقتی خانه اش را بمب گذاری کردند گفت: «نفرت نمی تواند نفرت را از بین ببرد؛ تنها عشق می تواند این کار را کند.» خشونت را با مهربانی شکست دا
نلسون ماندلا – آفریقای جنوبی: ۲۷ سال زندان را تحمل کرد، ولی وقتی آزاد شد… بخشید. گفت: «بخشش دشمن، بزرگ ترین آزادی درونیست». از انتقام گذشت، و ملت را متحد کرد.
داستان منحصر به فرد «نغمه ای از دل باد»: روزی در سرزمینی میان کوه و دشت، دختر جوانی به نام هَلیا زندگی می کرد. هلیا دل مهربانی داشت، عاشق صلح بود و همیشه پرنده های زخمی را تیمار می کرد. در سرزمین هلیا، سال ها جنگ بود. قبایل دشمن هم بودند و هیچ کس دیگری را نمی بخشید. روزی یکی از فرماندهان قبیلهٔ دشمن، پسر کوچک زخمی را در کوه رها کرد. هلیا که دید، دوید و او را نجات داد. او نمی دانست که این کودک، پسر دشمن است. فقط دلش می خواست زخمش خوب شود. وقتی مردم ده دیدند که دشمن را نجات داده، عصبانی شدند. فریاد زدند: « این دشمن است! چرا او را نجات دادی؟»
هلیا آرام گفت: وقتی چشمهایت را ببندی، دیگر رنگ دشمن را نمی بینی. فقط یک انسان می بینی… با خون، با درد… مثل من، مثل تو» کودک نجات یافت. سال ها بعد، همان کودک شد پادشاهی عادل. وقتی بزرگ شد و تاج به سر گذاشت، گفت: «ملکهٔ دل من، نه شمشیر داشت، نه سپر…فقط یک قلب داشت قلب پر از محبت و عشق به انسان و همان قلب، جنگ ها را تمام کرد.» و از آن روز، در آن سرزمین، به جای طبل جنگ، صدای نغمه های باد می آمد و آن سرزمین، تا سال ها، در صلح و آرامش ماند. قلبی که تاج را به زانو درآورد.سال ها گذشته بود. سرزمینِ هلیا آرام شده بود، آسمان ها دیگر بوی دود نمی دادند، و چشمه ها دوباره آواز می خواندند. اما صلح همیشه آسان باقی نمی ماند. در یک شب تاریک، قاصدی با پای زخمی به قصر آمد. نفس نفس زنان گفت: ای پادشاه! قبیله ای از شمال، در سکوت به مرزها نزدیک شده… آمادهٔ جنگ اند. مردم ترسیدند. وزرا گفتند: باید حمله کنیم، باید بجنگیم، پیش از آن که دیر شود.اما پادشاه، همان کودکی که هلیا نجاتش داده بود، ساکت بود، چشم به افق دوخته بود. بعد گفت: کسی را بفرستید تا هلیا بیاید. تنها اوست که می داند چگونه بدون شمشیر پیروز شویم.هلیا آمد، آرامتر از همیشه، با ردایی ساده و نگاهی پرنور. همه ساکت شدند. او گفت: پادشاهان به جای جنگ، باید با هم چای بنوشند. قلب انسان، سرزمینی ست که اگر با عشق واردش شوی، هیچو قت تبعیدت نمی کند. پادشاه سر خم کرد. پیامی فرستاد به دشمن. دعوتی برای صلح، نه تهدید. نه شمشیر، نه سپاه و دشمن، که از دل خود خسته بود، پذیرفت. پادشاه شمالی آمد، دو تن در خیمه ای نشستند، چای نوشیدند… و قرار دادی نوشتند که نامش شد: پیمان نغمه ها. مردم دیگر هلیا را فقط یک دختر ساده نمی دانستند. او شد بانوی نغمه ها و در هر خانه، بر دیوار، جمله ای از او نوشته بود: آرام ترین صدا، گاهی بلند ترین نجات است.
با حرمت
صالحه واهب واصل
منابع
منابع با استناد علمی (Citation)کتاب:
Varieties of Pacifism – نوشتهٔ Peter Brock: کتابی جامع دربارهٔ گونههای مختلف پسیفیزم، بهویژه در تاریخ معاصر.
Brock, P. (1998). Varieties of Pacifism: A Survey from Antiquity to the Outset of the Twentieth Century. Syracuse University Press.
مقالهٔ علمی: Pacifism – منتشرشده در Stanford Encyclopedia of Philosophy: مقالهای فلسفی و تحلیلی دربارهٔ ابعاد اخلاقی، سیاسی و تاریخی پسیفیزم.
Fiala, A. (2022). Pacifism. In The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Fall 2022 Edition), Edward N. Zalta (ed.). Retrieved from: https://plato.stanford.edu/entries/pacifism/
رسانه / منبع عمومی: Pacifism – در وبگاه Wikipedia (انگلیسی)مقدمهای ساده و ساختاری برای آشنایی عمومی با مفهوم پسیفیزم و تاریخچهٔ آن)
مقالهٔ علمی (دانشنامهای):رسانهٔ عمومی (دانشنامهٔ آزاد):
Wikipedia contributors. (2024). Pacifism. In Wikipedia, The Free Encyclopedia. Retrieved June 29, 2025, from https://en.wikipedia.org/wiki/Pacifism