زنان خاموش، فریاد بی صدا | شعر اجتماعی از داکتر صالحه واهب واصل
اگر شعر زن افغان را نخوانده اید میتوانید از طریق این لینک بخوانید زن افغان | شعر اجتماعی از داکتر صالحه واهب واصل
شعر «زنان خاموش، فریاد بی صدا» از داکتر صالحه واهب واصل بازتاب درد، محرومیت، خاموشی و امید زنان افغان است. این سروده از حق آموزش، آزادی، دانش و آرزوی رسیدن به آینده ای روشن سخن میگوید.
زنان خاموش، فریاد بیصدا
در این روز
چادر شب سیاه چیره شد، در وجب وجب خاک خونین،
صدای زن خاموش شد در سر زمین من
نه مکتب، نه دفتر، نه تحصیل، نه راهی به سوی نور،
همه درهای فردا بسته شدند
چه جرمی است دانستن،
چه گناهیست علم
ای دادِ بیداد؟
چه تاوانی دارد صدای آزاد؟
زندگی؟
قلم را شکستند، چراغ ها را خاموش کردند،
ولی در دل زن، هنوز آتشیست، شعله ور!
تو را از کتاب و قلم دور کردند،
جهانت را در تاریکی مستور کردند،
ولی تو باز می خوانی بیشک با چشمِ تر،
به آغوش فردا، به امیدِ سحر.
ببین! ما هنوز ایستادهایم،
به یاد تو، برای تو شعر می سراییم.
صدا می کشیم
برای تمام زنان اسیر و در بند،
که زنده اند، بی صدا، مبهوت، در زنجیر.
بی حرکت
تو نوری، در شب های تار،
تو رویای در تصورات، تو امیدِی برای روز های بهاری اینده
و روزی، نه بسیاردور، در آغوشِ نور،
تو باز خواهی آمد، به لبخندِ پرشور
با دل شاد و رخسار درخشان از خوشبختی