(زمان چیست و چگونه میتوانیم آنرا تعریف کنیم؟ (بخش شانزدهم
.اگر بخش پانزدهم را نخوانده اید میتوانید از طریق این لینک بخوانیدزمان چیست و چگونه میتوانیم آنرا تعریف کنیم؟ (بخش پانزدهم)
نسبت مرگ با زمان در قرون اوسطی
نسبت مرگ با زمان مفهومی پیچیده و عمیق است که از منظرهای مختلف فلسفی، دینی و علمی قابل بررسی است. در اینجا، مرگ و زمان به طور خاص در دو بُعد مطرح می شوند: مرگ به عنوان پایان زمان زندگی فردی و ارتباط مرگ با گذر زمان در مقیاس کیهانی و هستیشناختی. همچنین، نظریات مختلف در طول تاریخ، از جمله در دوران قرون وسطی، به این موضوع پرداختهاند.
۱. نسبت مرگ با زمان در مفهوم فلسفی و هستی شناسی
در بسیاری از مکاتب فلسفی، مرگ به عنوان نقطهای نهای در جریان زمان فردی شناخته می شود. زمانی که فرد به دنیا می آید، می توان گفت زمان برای او آغاز می شود، و با مرگ او، پایان زمان شخصیاش فرا میرسد. به عبارت دیگر، مرگ تمامیت زمان انسانی را قطع می کند و به شکلی خط پایان برای هر فرد محسوب می شود.
از دیدگاه فلسفه هستیشناسی، مرگ اغلب به عنوان جدایی از زمان و دنیا تلقی می شود، به طوری که فرد پس از مرگ دیگر در تجربه زمان مشارکت نمی کند.
هیچگونه زمانسنجی برای فرد مرده وجود ندارد، چرا که مرگ نقطهای است که آن فرد از جریان زمان جدا می شود.
۲. نسبت مرگ با زمان از منظر دینی
در بسیاری از مکتبهای دینی، مرگ به عنوان گذر از یک مرحله از زندگی به مرحلهای دیگر در نظر گرفته می شود، نه به عنوان پایان زمان به معنای مطلق. در این دیدگاهها، بخصوص در مسیحیت و اسلام، مرگ اغلب به عنوان آغاز یک زندگی ابدی (آخرت) تلقی می شود.
در مسیحیت، مرگ و رستاخیز به عنوان گذار از زندگی دنیوی به زندگی ابدی در نظر گرفته می شود که زمان در آن جهان به طور متفاوتی تجربه می شود.
در اسلام نیز، مرگ به عنوان گذار از دنیای مادی به زندگی پس از مرگ شناخته می شود که در آن به طور کامل مفهوم زمان تغییر می کند.
۳. نظریات قرون وسطی درباره مرگ و زمان
در دوران قرون وسطی، فهم مردم از مرگ و زمان تحت تأثیر باورهای دینی و مذهبی بود. در این دوران، مرگ بیشتر به عنوان انتقال از دنیا به دنیای دیگر در نظر گرفته میشد و مفاهیم زمان و مرگ با هم در هم تنیده بودند. از دیدگاه قرون وسطی، مرگ اغلب به عنوان یک تحول معنوی تلقی میشد، نه پایان مطلق زندگی.
۳. ۱. زمان ابدی و مرگ در مسیحیت قرون وسطی
در قرون وسطی، از آنجا که مسیحیت بخش عمدهای از فرهنگ و تفکر دوران را شکل میداد، مرگ نه تنها پایان زندگی فردی بود، بلکه به عنوان آغاز زندگی ابدی پس از مرگ در نظر گرفته میشد. مردم در این دوران زمان دنیا را به عنوان یک دوره آزمایشی میدیدند که پس از مرگ به حقیقت ابدی و جاودانه منتهی می شود.
زمان دنیا از نگاه قرون وسطی کوتاه و موقت بود و برای انسان های مسیحی، زندگی زمینی تنها فرصتی برای آمادگی برای زندگی ابدی در جهان پس از مرگ به حساب میآمد.
بسیاری از فیلسوفان و متفکران دینی مانند آگوستین (Saint Augustine) بر این باور بودند که در دنیای پس از مرگ، مفهومی از زمان وجود ندارد و در حقیقت، زمان در آنجا ابدی است. بنابراین، مرگ نه تنها پایان زمان زمینی بود، بلکه در این دیدگاهها، شروع زندگی ابدی محسوب میشد.
۳. ۲. پذیرش مرگ و آمادهسازی برای آن
در قرون وسطی، مرگ همیشه یک موضوع پر دغدغه برای مردم بود و به همین دلیل، بسیاری از مردم از آمادگی معنوی در برابر مرگ سخن میگفتند. در این دوران، مفهوم مرگ به عنوان یک رخداد طبیعی اما غیرقابل پیشبینی پذیرفته میشد، و بسیاری از مردم سعی میکردند با انجام اعمال دینی و روحانی خود را برای آن آماده کنند.
زمان زندگی دنیوی در این دیدگاهها گذرا بود و به عنوان فرصتی برای جبران گناهان و تلاش برای نجات بهحساب میآمد.
مرگ به عنوان گذار از زمان دنیوی به زمان ابدی در نظر گرفته میشد.
۴. تأثیر مرگ بر درک زمان در قرون وسطی
در این دوران، تصویر مرگ در ذهن مردم عمیقاً به معنای پایان یک دوره از زمان و در عین حال آغاز یک دوره جدید و بی پایان بود. بسیاری از متفکران دینی و فلاسفهی آن دوران مانند توماس آکویناس به این نتیجه رسیده بودند که زمان در دنیا مادی یک خصوصیت محدود و تغییرپذیر است و از آنجا که پس از مرگ انسان ها وارد یک دنیای ابدی می شوند، دیگر نه تنها مرگ در نقطهی پایان زمان بلکه به عنوان آغاز ابدیت در نظر گرفته میشد.
۴. ۱. مرگ به عنوان بخشی از طرح الهی
در نظریات مذهبی قرون وسطی، مرگ به عنوان بخشی از طرح الهی در نظر گرفته میشد و به طور خاص در مسیحیت، به عنوان ارادهای از طرف خداوند برای انتقال انسان به دنیای آخرت. زمان برنامهریزی شده از طرف خداوند به طور طبیعی شامل مرگ نیز بود، که در آن از دیدگاه معنوی، زمان زمین فقط به عنوان یک مراحل آزمایشی و تکاملی برای زندگی پس از مرگ در نظر گرفته میشد.
در مجموع، در قرون وسطی، مرگ به عنوان یک مفهوم دینی و فلسفی در ارتباط با زمان دیده میشد که به طور مستقیم با گذار انسان از زمان دنیوی به یک زمان ابدی و بی پایان در جهان پس از مرگ ارتباط داشت. در این دوران، زمان زمینی محدود و کوتاه در نظر گرفته میشد و مرگ به عنوان یک آغاز جدید و پیوسته به ابدیت تلقی میشد. این نظریات مذهبی بر اساس اصول دینی و فلسفی موجود در آن زمان شکل میگرفتند و تاثیر زیادی بر درک مردم از زمان و مرگ داشتند.
ادامه دارد…
حق چاپ ونشر این مقاله محفوظ است در صورت استفاده از آن باید نام داکتر صالحه واهب واصل و لینک منبع ذکر شود.
فهرست منابع مورد استفاده در نگارش این مقاله در بخش آخری آورده شده است.