بندۀ حسن | شعر عاشقانه و عرفانی از داکتر صالحه واهب واصل
اگر شعر بمیرم را نخوانده اید میتوانید از طریق این لینک بخوانید بمیرم | شعر عاشقانه از داکتر صالحه واهب واصل
شعر «بندۀ حسن» از داکتر صالحه واهب واصل، سروده ای عاشقانه و عرفانی درباره دلدادگی، بی خودی در عشق و شیفتگی در برابر جمال معشوق است. شاعر در این شعر از تاثیر حضور یار، دگرگونی حال عاشق و رهایی از خویشتن در مسیر عشق سخن میگوید و خود را بنده حسن و زیبایی معشوق میداند.
بندۀ حسن
هر نفسم نفس شدی، از نفست زنده شدم
بغض گره خوردۀ کز خندۀ تو خنده شدم
تهمتی بستی که منم شعلۀ بیدار حرم
شعله نیم گِرد تو پروانۀ پر کنده شدم
گفتی که هوشیارم و در عشق تو دیوانه نیم
رفتم و دیوانه شدم حسن ترا بنده شدم
گفتی مرا آ بدرم، بیخودم از این خبرت
بیخبر از عاقبت کار رواننده شدم
تا که تو تابیدی به من، نور مرا سایه نمود
سایه بودم شعله شدم شمس فروزنده شدم
مظهر خوشبختی این کلبۀ ویرانه شدی
من ز ورود قدمت باز و برازنده شدم
بیرونم از شهر تو «واهب» نتواند بکند
زانکه درین محوطه من ساکن و باشنده شدم